close
تبلیغات در اینترنت
شهر؛ برزخ مدرنیسم

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 116
  • کل نظرات : 0
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 8
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 36
  • بازديد ديروز : 5
  • بازديد کننده امروز : 6
  • بازديد کننده ديروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 50
  • بازديد ماه : 407
  • بازديد سال : 946
  • بازديد کلي : 37,596
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.226.76.27
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

چکیده: پیوند شهر و مدرنیسم، پیوندی ناگسستنی است همانند پیوند قدرت تعقل و انسان. این پیوند نه یک رابطه‌ی علّی، بلکه رابطه‌ای فضا ـ مکانی است. شهر به مثابه‌ی یک فضا ـ مکان در واقع، تنها فضا ـ مکانِ به ظهور رسیدن مدرنیسم است. بن‌مایه‌های ذهنی و تکنولوژیک مدرنیسم و مدرنیته تنها در چنین مختصاتی است که به بار می‌نشیند و در همین راستا است که شهر چون ابژه‌ی مدرنیته و سوژه‌ی مدرنیسم عمل می‌کند. مسئله‎ای که اینجا مطرح است این است که نقش شهر در شکل گیری این جریانات چه بوده است؟ و پرسش این است: که چگونه شهر می تواند چنین خاستگاهی را فعلیت بخشد؟ شهر با دربرداشتن قوای اجتماعی و اقتصادی لازم برای شکل‌گیری مدرنیته و پایه‌گذاری مدرنیسم توسط سوژه‌هایی که در این فضا ـ مکان می زیستند رکن اساسی این بدعت بود. این نوشته از خلال بررسی نوشته‌های مربوط به این دوران و نظریه‌پردازان آن و همچنین کاوش هنر و تفکر این دوره سعی در پاسخ به این پرسش و حل این مسئله‌ خواهد نمود و لذا هدف از این مقاله، اثبات این فرضیه است که شهر در مقام ابژه‌ی مدرنیته و سوژه‌ی مدرنیسم تنها مختصاتی بوده است که می توانسته به مدرنیته و مدرنیسم تعین و فعلیت بخشد. این مقاله درنهایت با نگاه به تفکر و هنر آن دوران به این نتیجه می‌رسد که شهر همچون برزخی متلاطم امکان خلاقیت، نوآوری، ابداع و تولید را برای سوژه‌هایش فراهم‌آورده و تنها فضا ـ مکانی بوده که می‌شده در آن با ساخت کهن و کلاسیسیم در هر نوع آن به مقابله برخواست و طرحی نو درافکند.

کلید واژگان : شهر، مدرنیته، مدرنیسم، فضا – مکان،

postmetropolis2_large_0

شهر؛ برزخ مدرنیسم

 

مقدمه

از آغاز مدرنیته و انقلاب صنعتی، شهر هماره به سبب نوع شکل‌گیری از نظر ساخت شهری و جهان‌بینی سوژه‌محور حاکم بر آن به عنوان مکانی بالقوه برای ظهور و بلوغ مدرنیته ظاهر گشته است. تنها در شهر است که سرمایه به شکل انبوه آن وجود داشته تا به عنوان شالوده‌ی اساسی هرگونه صنعت و پیشرفت تکنولوژیک از آن استفاده گردد. در پی پیشرفت روزافزون علم و صنعت پس از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن کلان شهرهای صنعتی، انسانی که در دوران میانه و تا پیش از انقلاب صنعتی در یک فرهنگ پاستورال[۱] رشد کرده بود و با طبیعت زندگی می‌کرد، در فضا ـ مکانی قرار گرفت مملو از تکنولوژی دودزا و پرسروصدای مدرن که وی را در خود غرق می‌کرد. با رشد ماشین‌آلات مدرن و احداث کارخانه‌های بزرگ و سیل عظیم مهاجرت از روستا به شهر، فرهنگ پاستورال پیشین در تقابل با فرهنگی نو قرار گرفت که جهان‌بینی آن، سود، منفعت، پیشرفت و مبارزه با هر گونه سنت مرتجع و تقدس بود. سوژه‌ای که در دوران گذشته‌ در آرامشی نسبی در کنار طبیعت زندگی می کرد، با پیدایش کلان شهر در چنبره‌ی فرهنگی گیر افتادکه او را بدل به ابژه می‌کرد و با شعار پیشرفت، فردگرایی و تعقل از توان ذهنی و بدنی‌اش برای رسیدن به اهداف مدرن استفاده و بعضاً سوء استفاده می‌کرد. برخورد انسان مدرن با ماشین‌آلات، تکنولوژی و فرهنگ نوای که خود خلق کرده بود در شهر رخ داد؛ شهرتنها مکانی بود که این امر می توانست در‌آن روی دهد. تنها مکانی که می‌شد در‌آن به دور از نظام‌های سنتی و فرهنگ پاستورال روستایی، اصولاً به چنین بدعتی اندیشید. مقاله‌ی حاضر در پی واکاوی این برخورد است. برخورد سوژه‌ای که توسط ابژه‌ی خویش، خود ابژه می‌گردد. این نوشته در پی هیچ گونه ارزش‌گذاری اخلاق‌ای نبوده و صرفاً در پی تحلیل و موشکافی این رویارویی است تا نقش شهر، به عنوان نوعی برزخ یا تنها مکانی که از این منطق  پیروی کرده و امکان جذب امواج متلاطم مدرنیته و مدرنیسم را در بطن خود داشته است را  در این رویارویی بررسی کند.

قبل از ورود به متن اصلی مقاله بهتر است به تعریف دو واژه‌ی مدرنیته و مدرنیسم از منظر این مقاله، بپردازیم. تعریف این دو واژه از ابتدای شکل‌گیری‌شان هماره محل مناقشه‌ی اندیشمندان بسیاری بوده است. دراین مقاله، مدرنیته تمامی تکنولوژی و علم مدرن را دربرگرفته و دارای مفهومی تکنولوژیک و ابزاری است. اما مدرنیسم در واقع پاسخ ذهنی و عینی سوژه‌هایی است که در فضا ـ مکان این پیشرفت بوده و در برخورد مستقیم با آن قرار دارند. بنابراین مدرنیسم یک مفهوم سوبژکتیو، ناشی از تقابل جهان‌بینی افراد با مدرنیته است. شهر مدرن در اذهان فردی چگونه تجلی می‌یابد؟ و اصولاً شهر چه نقشی در شکل‌گیری مدرنیسم داشته است؟ شهر برای سوژه‌ی مدرن چگونه تعین می‌یابد؟ بافت شهری و جهان‌بینی حاکم بر‌آن چه تأثیری بر جهان‌بینی سوژه دارد؟ این‌ها و بسیاری پرسش‌های دیگر از مدرنیته سربرمی‌آورد و تلاش نگارنده در پی پاسخ به آن‌هاست.

مدرنیته و مدرنیسم در فضا ـ مکان شهری

  1. شهر: شالوده‌ی تکنولوژی

 «مدرنیته و مدرنیسم عمدتاً در فرهنگ شهری و مراکز شهری بزرگ ـ پاریس (۳ میلیون)، لندن (۵ میلیون)، برلین (۲ میلیون) و نیویورک (۵ میلیون) ـ حضور خود را اعلام داشته‌اند. در سال‌های قبل از جنگ جهانی اول، این شهرها رشد جمعیتی و اقتصادی بی‌سابقه‌ای یافتند.» (سپهران ۱۳۸۷، ۹۶)

شهر با پتانسیلی که به لحاظ اجتماعی (جمعیت) و اقتصادی (سرمایه و توانایی تولید انبوه) داشت می‌توانست بهترین مکان برای بُروز مدرنیته باشد. در این دوران شهرهای بزرگ در بهترین شکل آن، دارای این پتانسیل بودند و به همین سبب در واقع عرض‌موعود مدرنیته بودند. علاوه ‌بر توان اقتصادی ـ اجتماعی، این شهرها دارای یک فرهنگ ترکیبی پاستورال/غیرپاستورال بودند که از درون آن می‌شد، میل به پیشرفت و اختراع و نوآوری را بیرون کشید و از قوه به فعل تبدیل کرد. شهر همان برزخی بود که می‌شد در آن با سنت مقابله کرد، سرمایه را به کار گرفت و نیروی انسانی لازم را تأمین کرد. برزخی که نه جهنمی دارای عینیت عذاب بود و نه بهشتی دارای لذت مداوم. عذاب و آرامش توأمان در درون کلان شهرها فضایی را رقم زده بود که سوژه را در برزخ قرار می‌داد. برزخی که تکلیفش را در آن باید با اربابان جدید معلوم می کرد. پرولتر، بورژوا، اشراف‌زاده، همه‌وهمه باید در برابر این نظم نوین، که از درون اقیانوسی متلاطم به نام شهر بیرون می‌آمد، به گونه‌ای واکنش نشان می‌دادند.

  1. شهر کعبه‌ی آمال مدرنیسم

«جمعیت شهری پدیده‌ای غریب بود زیرا هم فرد در آن می توانست پنهان شود و هم مکانی بود که برای فرد هویت‌آفرینی می‌کرد. (به خصوص در مواقعی، هویت سیاسی) جمعیت بدل به انگاره‌ی اصلی نزاع ارزش‌ها در فضای شهری مدرن شد.» (سپهران. همان. ۹۷)

میل به پنهان شدن از چشم دیگری، دیگری‌ای که ناظر بر افعال است، در فرهنگ پاستورال به سبب تقدس جمع در برابر فرد در اغلب اوقات پوشیده می ماند. نیاز به تنهایی و عبور از قیدوبندهای دست‌وپاگیر سنت همیشه یکی از دغدغه‌های انسان مدرن بوده است و چه مکانی بهتر از شهر می‌توانست فرد را در تلاطم جمعیت مواج خویش پنهان گرداند؟ شهر با ترافیک بدن‌ها و اذهانش می‌تواند به سان عایقی در برابر هرگونه جمع‌گرایی و رخنه و سرک کشیدن در زندگی فردی عمل کند، به همین خاطر است که شهر کعبه‌ی آمال فرد مدرن می‌گردد. در ازدحام خیابان‌ها و ساختمان‌های قد برافراشته و دلمشغولی و فرارهای دائم و دغدغه‌های طاقت‌فرسای شهری دیگر فضا ـ زمانی برای دغدغه‌های خُرد و سنتی باقی نمی‌ماند تا فرد را آنالیز کرده و به صورت قیدوبندی برای آزادی فردی وی ظاهر گردد. سوژه‌ی تنها در شهر، به کمال تنهایی خویش می‌رسد، زیرا دیگر نه جهان‌بینی کلانی حاکم است تا فرد را مجبور به پیروی گرداند ـ اصولاٌ در ترافیک جهان‌بینی‌ها در شهر امکانی برای غالب شدن یک جهان‌بینی خاص اگر نه غیرممکن بلکه بسیار دور از دسترس می‌نماید ـ و نه فرهنگی پاستورال حضور دارد تا فرد را تشویق به همنوایی گرداند. در چنین فضا ـ مکانی فرد در پرتلاطم‌ترین و پرجمعیت‌ترین مکان‌ها، از مترو و خیابان گرفته تا سالن‌های رقص و موسیقی کماکان در ذهن خویش تنهاست و به نوعی هر لحظه در حال مازاد قرارگرفتن است و خود نیز با اِعمال فردیت خویش و پاسداری از آن، جمعیت بیگانه‌ی اطراف خویش را مازاد قرار می‌دهد. این درحالی است که شهر به سبب حاکمیت منطق امکان در آن، هر لحظه و هر مکانش یک آشنایی و یک رابطه‌ی بالقوه را در درون خود دارد، اما در صمیمانه‌ترین رابطه‌ها نیز این عنصر فردیت و تنهایی فردی است که تعیین کننده‌ی مرزهای بین افراد است. به طورکل می‌توان گفت که شهر، تنها مکان قابل سکونت برای سوژه‌ا‌ی مدرن است که فردیت خود را در دفاع از حریم تنهایی و شخصی خویش می بیند.

«اکنون بیش از هر وقت دیگری شهرها محل تلاقی طیف سرسام‌آوری از فرهنگ‌ها، زبان‌ها و خاستگاه‌ها شده‌اند.» [ ...] «توسعه‌ی شهرهای مدرن تأثیر شایانی نه فقط بر عادت‌ها و شیوه‌های رفتار، بلکه بر الگوهای اندیشه و احساس نیز برجا گذاشته است. از هنگامی که شهرهای بزرگ برای نخستین بار شکل گرفتند، یعنی از سده‌ی هیجدهم، دو دیدگاه درباره‌ی آثار و عواقب شهرنشینی بر زندگی اجتماعی رویاروی هم قرار گرفته‌اند. برخی، شهرها را نمودی از «فضیلت متمدن» می‌دانند که سرچشمه‌ی پویایی و خلاقیت فرهنگی است. برای این دسته از نویسندگان، شهرها بیشترین فرصت‌ها را برای توسعه‌ی اقتصادی و فرهنگی فراهم می‌آورند و ابزارهای لازم برای زندگی آسوده و رضایت‌بخش را به دست می‌دهند. بعضی هم شهر را آتش سوزان پردودی می‌بینند که آکنده از جماعتی پرخاشگر و بی‌اعتماد به یکدیگر است که همگی غرق در جنایت و خشونت و فساد و تباهی‌اند.» (چاوشیان ۱۳۸۹، ۸۲۵ ـ ۸۲۹)

تقابل این دو دیدگاه در واقع تقابل دو فرهنگ و یا جهان‌بینی است، فرهنگ پاستورال و فرهنگ غیر پاستورال. شهر از دیدگاه گروه نخست کوره‌ی سوزانی است که تمامی دست‌آوردهای اخلاقی ـ اجتماعی سنت کهن را در درون خود می‌بلعد و بر بقایای آن بی‌شرمانه می‌خندد و آن را تکفیر می‌کند. شهر مکانیست که سوژه در آن تنهاست. خانواده‌ی گسترده‌ی روستایی در آن توسط خانواده‌ی هسته‌ای شهری طرد می‌گردد و فرد، به عنوان انسان اندیشمند عاقل، در مرکزیت آن قرار دارد و جمع و سنن خانوادگی پاستورال در آن رنگ می‌بازند. بنابراین بدیهی است که شهر برای گروه دوم یک فردوس سرشار از امکان برای ترقی و پیشرفت و برای گروه نخست جهنمی سوزان باشد.

 «شهرنشینی فقط جزئی از جامعه نیست بلکه ماهیت نظام اجتماعی وسیع‌تر را نشان می‌دهد و در عین حال بر آن تأثیر می‌گذارد. جنبه‌های مختلف روش زندگی شهری همانا خصیصه‌ی زندگی اجتماعی در جوامع مدرن به طور کلی است.» (همان. ۸۳۳)

این جنبه‌های مختلف زندگی شهری در تمامی برخوردها و کنش‌های زندگی اجتماعی حضور دارند. ازدحام و تلاطم شهر رابطه‌هایی پرتلاطم و خروشان را می‌طلبد، بی‌قیدی و تقدس‌زدایی شهر بر هر گونه کنش سوژه‌های آن تأثیر گذاشته و کنش‌هایی هر چه فردگرایانه‌تر و عاری از تقدس و قیدوبندهای سنتی را می‌طلبد. در فضا ـ مکان شهری دیگر جایی برای عشق افلاطونی و رابطه‌های تودرتوی خانوادگی نیست، بلکه خیابان‌های عریض و طویل و ساختمان‌های بی‌روح شهری و انزوای خاص آن انسانی را می‌طلبد که در رابطه‌ها و کنش‌هایش سُکان را به دست عقل می‌سپارد، نه احساس خویش. عقلی مدرن که بنا را بر سود و منفعت می‌گذارد و در تمامی کنش‌هایش حساب سود و زیان خویش را در ذهن تحلیل می‌کند و پس از آن دست به عمل می‌زند. این تجلی روح شهر به عنوان مکانی کاربردی و هر چه سودآورتر در اذهان ساکن در آن است. بنیان ساخت جغرافیایی و فیزیکی شهر، از خیابان‌ها گرفته تا مناطق تفریحی و محله‌هایش، همه بر عقلی تکنوکراتیک و بوروکراتیک است و چنین فضا ـ مکانی سوژه‌ای عاقل و در واقع ماشینی متعقل را می‌طلبد. اما این برخورد سوژه با شهر در نفس خود حاوی یک تضاد است و این در واقع برزخ شهری است که به عنوان مکانی برای همزیستی پارادوکسیکال، این تضاد را در خود می‌پرورد. تضاد طبقه‌های شهری، محله‌های آن و سطح زندگی افراد ساکن در آن، به درون روابط تک تک افراد آن نیز رسوخ کرده و بازتولید می‌گردد. فرد در درون این تضاد و با پی‌بردن به آن به نوعی مقابله دست می‌زند و خود را در برابر شهر، همچون مکانی پارادوکسیکال قرار می‌دهد. یا در روزمرگی آن غرق گشته و یا بدل به مازادی پرسه زن می‌گردد.

هنر مدرن و شهر

  1. شهر همچون امکان خلاقیت

«بدون شهر، هنرهای مدرنیستی تصورناپذیرند. حال چه در پس‌زمینه و چه در مقام قهرمان اصلی، شهر واقعی یا تخیلی به ندرت در رمان یا فیلمی غایب است. شهرها خمیرمایه‌ی بسیاری از رمان‌های شاخص مدرنیستی را تشکیل می‌دهند. همچون رعیت پاریسی (۱۹۲۶) اثر لوئی آراگون (۱۸۹۷ ـ ۱۹۸۲)، انتقال منهتن (۱۹۲۵) اثر جان دوس پاسوس (۱۸۹۶ ـ ۱۹۷۰)، برلین الکساندر پلاتس (۱۹۲۵) اثر آلفرد دبلین (۱۸۷۸ ـ ۱۹۵۷)، یولیسس (۱۹۲۲) اثر جیمز جویس و …. .» (سپهران، همان. ۱۰۰)

روستا با فرهنگ تقریبا راکد آن سوژه‌ای پویا برای هنر مدرن نبوده است. این شهر بود که با ازدحام جمعیت مواج خویش، و منطقی که از هر گوشه و کنار آن می شد انتظار یک واقعه‌ی غیر منتظره را داشت توانست سوژه‌ای پویا و جنبنده برای هنر مدرن باشد. در چنین فضایی که سرشار از برخوردهای مبهم انسانی، اذهان و جهان بینی‌های مختلف و همنشینی مفاهیم متضاد است، خلاقیت هنرمند مدرن شکوفا می‌گردد. هنر مدرن برساخته‌ی شهر مدرن است و بدون شهر امکانی نیز برای وجود آن نمی‌توان متصور شد چرا که مبارزه با قالب‌های سنتی هنر کلاسیک و در انداختن طرحی نو تنها در صورتی ممکن بود که، از امر مقدس تقدس‌زدایی گردد و راه برای مطرح کردن اندیشه‌ها و طرح‌ها و سبک‌های نو هموار گردد. چنین امکانی تنها در شهر مدرن امکان‌پذیر بود.

«اگر قرار باشد تنها یک نام یادآور شهرسازی و ساختمان‌سازی با نگرش آرمان شهرگرایانه ـ هر چند با تحریفاتی ـ باشد، آن نام جز لوکوربوزیه‌ی (۱۸۸۷ – ۱۹۶۵) جدل برانگیز نخواهد بود. برداشت او از خانه به منزله‌ی «ماشینی برای زندگی‌کردن»، شهر را نیز دربرگرفت یعنی جایی که خیابان‌هایش تبدیل به «ماشینی برای ترافیک» شدند. طراحی آرمان شهرگرایانه‌ی او همان آرزوی تباه گشته‌ی مدرنیستی است که امروز شاهدیم، همان ویرانشهر معاصر خودمان. نگرش لوکوربوزیه هرگونه انحراف و وقایع نامترقبه را در شهرسازی مردود می شمرد: “دیگر هیچ تناقضی وجود ندارد. همه چیز سرجای خودش است، مرتب و در جایگاه مقرر”.» (همان، ۱۰۳)

  1. خیابان و زایش هنری

«بسیاری از نظریه پردازان در مورد این نکته با هم توافق دارند که مدرنیته یعنی منش شیوه‌ی زندگی‌ای امروزی و جدید، که به جای منش کهن زیستن نشسته، و آن را نفی کرده باشد. شارل بودلر، اما این تعریف مدرنیته را نادقیق می‌داند. مدرن بودن به گمان او یعنی درک این واقعیت که چیزهایی از زندگی کهنه در زندگی نو باقی مانده‌اند، و ما باید با آن‌ها بجنگیم.» (احمدی ۱۳۷۷، ۹)

برای بودلر مفهوم مدرنیسم در قالب تقدس‌زدایی از امرکهن و به چالش‌کشیدن آن معنا می‌یابد. در پاریسِ دوران وی، هنوز کهن‌ساخت‌هایی از عصر کهن باقی بود که باید با امواج مدرنیسم به کنار زده می‌شد. انسان مدرن بودلر در قالب قهرمان پرسه‌زن شهری تجلی می‌یابد که هر لحظه از زندگی‌اش در تلاطم شهر، در معرض انواع برخوردها و تقابل‌ها با ساخت کهن است. سوژه‌ای که هماره باید با خُرده‌ریزه‌های به‌ جامانده از سنت کهن بجنگد تا فردیت خود را به اثبات برساند.

«در شهر مدرن، همواره ولگردانی را می‌توان دید که زندگی در حاشیه را به جای زندگی در متن پذیرفته‌اند، و به روش بسیار بخردانه‌ی آدم‌های محترمی که کار می‌کنند، واخلاق بورژوایی را سرمشق قرار داده‌اند عمر نمی‌گذرانند، بل جنگ را از راه دست‌انداختن حضرات ادامه می‌دهند.» (همان. ۱۰)

چنین امکانی تنها در شهر است که می‌تواند از قوه به فعل بدل گردد. در فرهنگی پاستورال که ساختار جامعه امکان هرگونه انزوا را از فرد می‌زداید نمی‌توان به جنگ با ساخت کهن و حضرات نماینده‌ی آن پرداخت؛ این تنها درکلان شهر مدرن است که می‌توان، پنهان و در حاشیه، هرگونه برساختی را به چالش کشید و همچنان فرد باقی ماند.

«شارل بودلر در نوشته‌هایش چهره‌ی اصلی پرسه‌زن شهری را به نمایش گذاشت. پرسه‌زن، قهرمان زندگی مدرن است. ناظری مشارکت‌جو و همزمان محرمی مطلع و سرد وگرم چشیده، و از سوی دیگر غریبه‌ای نقاد و بی‌هویت، یک ژیگولو و یک کاراگاه.» (سپهران ۱۳۸۷، ۹۹)

بودلر سطح زیبا و پر‌ زرق و برق مدرنیته را می‌خراشد تا به جوهره‌ی اصلی آن دست یابد و مفهوم آن را از عمق به سطح آورد. برخورد وی با مدرنیته در واقع برخورد همان پرسه‌زن شهری نقاد است که در عین انزوا در حال موشکافی مداوم برساخته‌های جدید و بدیع مدرنیته است و با زندگی در بطن آن و در خیابان و محلات شهر سعی در درک آن دارد. این نوشته‌ی وی در مقاله‌ی «سالن ۱۸۵۹» گویای همین برخورد نقادانه و موشکافانه‌ی وی با مدرنیته است:

«این پرسش را کنار می‌نهم که آیا پیشرفت نامحدود، به واسطه‌ی پالایش و تلطیف مستمر ابنای بشر، در تناسب با لذات جدیدی که خود عرضه می‌کند، احتمالاً بیرحمانه‌ترین و هوشمندانه‌ترین شکل شکنجه‌ی آدمیان نیست؛ که آیا این پیشرفت، که از طریق نفی خود تداوم می‌یابد، بواقع شکل دائماً تجدید شونده‌ای از خودکشی نیست؛ و این که آیا، محصور در دایره‌ی آتشین منطق الهی، وضع پیشرفت همانند آن عقربی نیست که با دُم خویش به خود نیش می زند ـ پیشرفت، آن مراد و مطلوب جاودان که خود حاوی یأس جاودان خویش است! (بودلر، نقل از  فرهادپور ۱۳۹۲، ۱۷۰). وی همچنین ادامه می دهد : «به گفته‌ی بودلر، هنرمند مدرن قبل از هر چیز باید «خانه‌ی خویش را در دل شلوغی و جمعیت، در متن جزر و مد تحرک و جنبش، در میان آن چه گریزان و فرار و آن چه نامتناهی است، برپا سازد.»، یعنی در میان جمعیت کلان‌شهر.» (همان. ۱۷۴)

این مانیفست بودلر برای هنر مدرن است. هنری که برآمده از بخارات متراکم جمعیت خروشان خیابان و همهمه‌ی گیج‌کننده‌ی کلان‌شهر مدرن نباشد، هنری مدرن نیست. هنرمند مدرن باید همچون زورقی بر امواج خروشان شهر باشد تا بتواند از بطن این برزخ آشوب‌زای، انسان را و برساخته‌هایش را با تمامی زشتی و زیبایی‌هایش، بدون هیچ قید و بند و قالب کهنی بفهمد، درک کند و به تصویرکشد.

«بودلر در دیباچه‌ی خویش به ملال پاریس اعلام می‌کند که زندگی مدرن[ La Vie Moderne ] نیازمند زبان جدیدی است: «نثری شاعرانه، که بدون وزن و قافیه بهره‌مند از موسیقی است، به قدرکافی نرم و به قدرکافی سخت است که بتواند خود را با کشش‌های غنایی روح، افت و خیزهای اندیشه و یاد، و جهش‌ها و تکان‌های آگاهی تطبیق دهد.». او بر این نکته تأکید می‌گذارد که «این آرمان» (ایده‌آل) وسواسی، بیش از هر چیز از دل کاوش در شهرهای عظیم و از بطن همگرایی پیوندها و اتصالات بیشمار آن‌ها زاده شد.» (فرهادپور ۱۳۹۲، ۱۷۸). «انسان خیابان مدرن، که به درون این گرداب پرتاب شده است، ناچار از تکیه به منابع و امکانات شخصی خویش است ـ منابعی که خود او غالباً از وجودشان بی‌خبر بوده است ـ و قهراً باید با هول و هراس از همه‌ی آن‌ها برای بقا سود جوید. به منظورگذر از عرض این آشوب متحرک، او باید خود را با حرکات آن هماهنگ و منطبق سازد، و باید بیاموزد که برای عقب نماندن همواره باید دست‌کم یک قدم جلوتر از آن باشد. او باید در Mouvements Brusque  و Soubresauts ، یعنی در جهش‌ها و چرخش‌های ناگهانی، غیرمنتظره، تند و بریده استاد شود ـ آن هم نه فقط با پاها و بدنش، بلکه همچنین با ذهن و قلبش. اگر شاعر مدرن خود را به درون آشوب متحرک زندگی روزمره‌ی جهان مدرن پرتاب کند ـ همان زندگی که ترافیک جدید از زمره‌ی نمادهای اساسی آن است ـ می‌تواند این زندگی را دستمایه و جذب هنر سازد.» (همان. ۱۹۴ ـ ۱۹۵).

انسان مدرن در هر شکل و تعینی، چه روشنفکر و چه عامی، مدام باید درتکاپویی فردی باشد تا از گرداب شهر بتواند بهترین بهره را بگیرد. در میان این گرداب است که از تاجر و بازاری گرفته، تا نویسنده و متفکر مصالح کار خویش را برمی‌گیرند. زندگی در بطن این آشوب و هر چه نزدیک تر بودن به قلب حادثه است که امکانات جدید را فراهم می‌آورد. اما برای سوژه‌ی متفکر مدرن یا سوژه‌ای که جهان‌بینی‌اش در تلاقی با جهان‌بینی‌ای که ساخت مدرن ارائه می‌دهد قرار می‌گیرد، زندگی در متن حاوی یک تضاد است. در متن بودن برای به دست آوردن ایده‎های بدیع و در عین حال در حاشیه بودن برای تأثیرپذیری هر چه کمتر از ساخت حاکم مرکز این تضاد است. زندگی مدرن در درون شهرآشوب یک تقلای مدام است. تقلایی برای بقا و زیستن، تقلایی برای ماندن و اثرگذاشتن و تقلایی برای پذیرفته‌شدن. در این برزخ هیچ چیز فرساینده‌تر از این نیست که فرد بخواهد ثابت گرداند که او نیز انسان است و دارای حق. طنز سیاه این تقلا در این است که در واقع تنها به وسیله‌ی آن است که می‌توان در شهر دوام آورد و به زیستن بر امواج ادامه داد.

مدرنیته مفهوم رقابت را هر چه افزون‌تر از عمق به سطح می‌آورد و در چنین فضایی است که تنازع بقا در هر شکل آن در مقام فضیلت قرار می‌گیرد. در فرهنگی پاستورال نمی‌توان عنصر رقابت را این گونه بارز کرد، بنابراین مدرنیته مکانی دیگر می‌طلبد تا بتوان در آن به تقلای برای بقا، جامه‌ی مشروعیت پوشاند و تنها فضا ـ مکانی که چنین پتانسیلی را دارد اقیانوسی متلاطم به نام شهر است. مکانی که در آن شب و روز دیگر آن معنای کهن خود را از دست می‌دهند؛ نه شب دالِ بر آرامش مدام است و نه روز دالِ بر روشنایی مدام. هر لحظه و هر مکان کلان شهر، مَسخ جنبش و حرکت است. ایستایی و رکود در شهر عین زشتی، و ضدارزش‌های بدیعی است که مدرنیته به ارمغان می‌آورد.

«تفاوت میان مدرنیست و ضد مدرنیست، تا آنجا که بدان‌ها مربوط می‌شود، آن است که فرد مدرنیست در این محیط احساس امنیت و راحتی می‌کند، در حالی که فرد ضد مدرنیست خیابان‌ها را برای یافتن راه گریز جستجو می‌کند.» (همان. ۱۹۸)

این امنیت و راحتی ناشی از چیست؟ امنیت و آرامش فرد مدرن همچون آرامش زورقی بر اقیانوسی متلاطم است. زورقی که آزادی را در، خود را سپردن به منطق امکان موج‌ها می‌بیند، در عین تلاطم وآشوب احساس امنیت خواهد کرد. شهر مدرن لابیرنتی بی‌پایان است که به راحتی می‌توان درآن پنهان شد. از چشمان خیره، از قید و بندهای سنتی، از حضرات فاضل مآب و به طورکلی از هر آن چه که ممکن است به درون تجاوز کند. این هم تجلی تضادی دیگر است. از جنبش سرسام‌آور خیابان، نقبی به خانه زدن کنشی متضاد است، خانه‌ای که دخمه‌ی دور از دسترس قهرمان مدرن است باید بتواند وی را در یک آن از آشوب خیابان به ساحل امن آرامش برساند. همزیستی توأمان آشوب و امنیت، این همزیستی پارادوکسیکال، جوهره‌ی شهر مدرن است. شهری که عشاق سینه‌چاکش را، با دود و بخارات بدن‌هایش، رنگ‌های پرزرق و برق خیابان‌هایش و هیپنوتیزم آزادی‌اش به سوی خود می‌کشد. بنابراین جای هیچ تعجبی نیست که این برزخ رنگارنگ، ضد مدرنیست را از خود می‌راند و مدرنیست را درآغوش مادرانه‌ی خویش پنهان می‌دارد.

««خصلت قهرمانی زندگی مدرن» که بودلر آرزوی دیدنش را داشت، از دل صحنه‌ی نخستینِ (شعر) او در خیابان زاده خواهد شد. بودلر انتظار ندارد این زندگی نو (یا هر نوع دیگری) پایدار بماند. ولی این زندگی دوباره و دوباره از درون تناقضات درونی خیابان زاده خواهد شد. این زندگی ممکن است در هر لحظه، وغالباً زمانی که به هیچ وجه انتظارش نمی‌رود، پا به عرصه‌ی وجود گذارد.امکان تحقق این امر مولد بارقه‌ی جانبخش امید در ذهن انسانی است که در گل و لای مکادام[۲]، در متن آشوب متحرک می‌دود.» ( همان. ۱۹۹ ـ ۲۰۰)

نتیجه گیری

با رشد جمعیت شهری و هجوم سرمایه‌ی انسانی و اجتماعی به شهر، دو امکان در آن شکل گرفت؛ نخست، وجود سرمایه برای پشتیبانی طرح‌های بدیع و نیروی کار سرشار و ارزان قیمت، برای رشد هر چه سریع‌تر زیرساخت‌های تکنولوژیک مدرنیته و دوم، شکل‌گیری فضایی بر مبنای جهان‌بینی تنازع بقا و اصل سود و زیان، که اتمسفری را شکل می‌بخشید که در آن، سوژه‌ی متفکر در تقابل با ماشین و صنعت، مجبور به تفکر هرچه بیشتر درباره‌ی خود و جهان اطرافش می گشت. این همان نقش تعین بخش شهر، به عنوان رکن اساسی از قوه به فعل درآمدن مدرنیته و مدرنیسم است. تجلی روح شهری در اذهان سوژه‌هایش، و نقش آن در شکل‌گیری جریان‌های فکری و هنری مدرن، از روان‌کاوی فروید و نظریات مارکس گرفته تا نقاشی آبستره و بدعت‌های معماری مکتب باوهاوس و موسیقی انقلابی وآوانگارد شوئنبرگ، نقشی غیر قابل انکار است. در واقع جوهره‌ی اصلی تمامی این مکاتب و رویارویی‌های انسان متفکر مدرن با مدرنتیه در مفهوم تکنولوژیک آن، فضاهای شهری و شهرمدرن بود. از پیکاسو و دالی گرفته تا بونوئل و لوکوربوزیه و به طورکلی هنر و اندیشه‌ی قرن بیستم، همه و همه مَسخ جادوی شهر بودند. شهر در مقام همان آتلانتیس باستانی برای مدرنیسم بود، آتلانتیسی که در مقام برزخ، هرگونه امکانی را در دل خود پرورش می‌داد و می‌توانست پتانسیل‌هایی را از قوه به فعل آورد که سال‌ها در زیر آوار ساخت کهن مدفون بودند.

پی نوشت:

۱ـ واژه‌ی پاستورال، مشتق از واژه‌ی pastor  به معنای چوپان یا شبان، در سنت فرهنگی و ادبی مغرب زمین معرف سبکی هنری است که مضمون اصلی آن ستایش از آرامش و صفای زندگی ساده‌ی روستایی در دل طبیعت است. این واژه در عین حال حاکی از تأیید هر گونه جوّ یا حال و هوای سرورآمیز و مفرّح است. از این رو ترکیباتی چون «تکنو- پاستورال»، «پاستورالِ تکنوکراتیک» یا «پاستورالِ تکنولوژیک» مبین تصوّر یا برداشتی مثبت از تکنیک و تکنولوژی و استفاده از تکنولوژی در ایجاد فضایی دلپذیر و مصفّاست.

۲ـ جان لودن مک آدام (۱۷۵۶ ـ ۱۸۳۶) مهندسی اسکاتلندی بود که توانست با استفاده از سنگریزه‌ها و پرس کردن آن‌ها با غلتک‌های سنگین، روش جدیدی برای مفروش کردن کف خیابان ها ابداع کند. بعدها این روش و همچنین خود این پوشش جدید بر اساس نام او (McAdam) به ‹‹ ‹‹macadamمشهور گشت. پوشش مکادام، در کنار بلوارها و چراغ های گازسوز، یکی از نشانه‌های بارز مدرنیزاسیون و شهرسازی مدرن قرن ۱۹ محسوب می‌شد.

منابع:

۱ـ سپهران، کامران، مترجم. ۱۳۸۷٫ مدرنیسم. نوشته کریس رودریگز. ۱۹۹۹٫ تهران: پردیس دانش، شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب

۲ـ فرهادپور، مراد، مترجم. ۱۳۹۲٫ تجربه‌ مدرنیته. نوشته مارشال برمن. ۱۹۴۰٫ تهران: انتشارات طرح نو

۳ـ چاوشیان، حسن، مترجم. ۱۳۸۹٫ جامعه شناسی. نوشته آنتونی گیدنز. ۲۰۰۱٫ تهران: نشر نی

۴ـ احمدی، بابک. ۱۳۷۷٫ معمای مدرنیته. تهران: نشر مرکز

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

لوگو

معمار

    _آلوار آلتو :

  معماری علم نیست. معماری فرایند ترکیبی عظیم است که هزاران کارکرد معین انسانی را به هم تلفیق می کند و همان معماری 
  باقی می ماند. نیت معماری ایجاد هماهنگی میان جهان مادی و زندگی انسان است

نویسندگان

پیوندهای روزانه

طراحی سایت ارزان